دختر تنهای تنها
بیا تا برایت بگویم ...
وحشت از عشق که نه، ترس ما فاصله هاست وحشت از قصه که نه ، ترس ما خاطره هاست ترس بیهوده نداریم صحبت از کشتن نا خواسته ی عاطفه هاست کوله باریست پر از هیچ که بر شانه ی ماست!! گِله از دست کسی نیست... مقصر دلِ دیوانه ی ماست ...... تو نیستی که ببینی به قول خودت گاهی باید به استقبال فاجعه رفت شاید سرنوشت ما با فاجعه بهتر بشود
چگونه عطر تو در عمق لحظه هاجاری است
چگونه عکس تو بر برق شیشه ها پیداست
چگونه جای تو در جای زندگی سبزاست
تو نیستی که ببینی
چگونه پیچیده طنین شعر تو در ترانه من
چگونه می گردد نسیم روی تو در باغ این جوانه من
تو نیستی که ببینی
چگونه دور از تو به روی هرچه در خانه هست
غبار اندوه بال گسترده است
تو نیستی که ببینی
دل رمیده من به جز یاد تو
همه چیزرا رها کرده است
![]()
| Design By : Night Skin |

