الهی من کی ام که تو را خواهم چون از قیمت خود آگاهم
الهی به حق آنکه تو را هیچ حاجت نیست
رحمت کن بر آنکه او را هیچ حجت نیست
الهی تا با تو آشنا شدم از خلایق جدا شدم
در جهان شیدا شدم نهان بودم پیدا شدم
الهی تو آیینی و دوستان تو آیینه
آیین را در آیینه بتوان دید هر آینه!
کاغذ٬ قلم٬ دوچشم ورم کرده٬ دل٬ .... سلام!
آقا اجازه! آمده ام باز پشت بام
ها میکنم که گرم شود دستم از بخار
من سردم است....میکشد آغوشم انتظار
تصویر آسمان٬ پرخش شد....نیامدی
یکان هشتمین دهه هفت شد٬ نیامدی!
هشتاد و هفت بهانه سین....بی حضور تو!
هشتاد و هفت بهار زمین....بی حضور تو!
تا کی؟...الی متی؟...همه را پیر کرده ای!
آقا اجازه! فکر کنم دیر کرده ای....
آخر چرا؟...نگو که دعایت نمیکنیم
شبهای سرد جمعه دعایت نمیکنیم
من هر قنوت٬ نام تورا گریه میکنم
شب در سکوت٬ نام تورا گریه میکنم
حتی اگر شکوفه کند بی تو٬ باغمان / عادت کند نبود تورا چشم آسمان
حتی اگر نفس به تو بی اعتنا شود / پروانه ها اگر که تو را یادشان رود...
آقا اجازه! ما دلمان تنگ میشود...
غلامرضا سليماني-مجموعه شعر به من نامه بنويس.در اين جزيره كسي نيست-نشر شاني

