طوس مدینه دیگری است چرا که خورشید مدینه در آن آرمیده است
علی بن موسی الرضا(ع) پاره تن رسول مدنی(ص) است
او عطر و بوی رسالت را از مدینه به ایران آورده آن هنگام که راه مدینه تا طوس را پیمود
و از برکت این هجرت ایران برای همیشه در چشم انداز پرتو امامت قرار گرفت
میلاد با سعادت ثامن الحجج حضرت علی بن موسی الرضا را به شما تبریک عرض می نمایم
بخشی از سخنان استاد آیة الله سید حسن ابطحی در مورد لزوم داشتن استاد در راه رسیدن
به پروردگار و تزکیه نفس
ایشان می فرمایند: جمعی گمان می کنند که راه پرخطر سیر الی الله را بدون راهنما و استاد
می توان پیمود ،چه فکر اشتباهی! زیرا یادگرفتن آسانترین کارهای مادی دنیا بدون استاد و
معلم میسر نیست پس چگونه میتوان مشکلترین کارها که آدم شدن و انسان گردیدن
باشد را بدون استاد و راهنما یاد گرفت؟؟؟
آیة الله العظمی امام خمینی (ره) که عمری در راه تزکیه نفس گذرانده بودند میفرمودند:
استاد برای خود معین نمایید ، جلسه وعظ و خطابه و پند و نصیحت تشکیل دهید. خودرو
نمیتوان مهذب شد. چه طور علم فقه و اصول به مدرس نیاز دارد ، درس و بحث
میخواهد؟! برای هر علم و صنعتی در دنیا استاد لازم است؟ لکن علوم معنوی و اخلاقی به
تعلیم و تعلم نیاز ندارد؟! و خودرو و بدون معلم حاصل میگردد؟!
حافظ در این خصوص میفرماید:
طیّ این مرحله بی همرهی خضر مکن ظلمات است بترس از خطر گمراهی
و نیز میگوید:
شبان وادی ایمن گهی رسد به مراد که چند سال به جان، خدمت شعیب کند
بخشی از کتاب ((سیر الی الله)) که اشاره دارد به این موضوع:
"تصمیم داشتم تمام داروها را مصرف کنم"
من در سنین جوانی از خواب غفلت بیدار شده بودم در آن موقع با خود فکر میکردم که
اگر همیشه قرآن بخوانم و دعاها را تکرار کنم و گناهان را ترک نمایم و واجباتم را انجام دهم
از اولیاء خدا هستم. لذا روز و شب تمام کارم انجام این اعمال بود. ولی وقتی به صفات اولیاء
خدا در قرآن و احادیث برخورد میکردم میدیدم هیچ یک از آن صفات در من وجود ندارد
و من با اولیاء خدا فاصله زیادی دارم. یک روز با خود فکر کردم شاید این جامعه و این
غذاهای مشتبه نمیگذارد که عبادتهای من در من تاثیر کند لذا مدتی در تابستان
خودسرانه به کوهستانی که کسی مرا در آنجا نمی شناخت رفتم و مشغول ریاضت و عبادت
شدم. اما باز هم اثری ندیدم بالاخره حوصلهام سر آمد یک شب در خانه خدا در همان
کوهستان بسیار گریه کردم و از خدای تعالی علت این عدم موفقیتم را درخواست نمودم.
شب در عالم رؤیا دیدم که من مبتلا به کسالتهای بدنی مختلفی هستم در آن موقع وارد
داروخانهای شده و تصمیم داشتم بدون حساب و برنامه داروها را بخورم تا از امراض
مختلفی که دارم نجات پیدا کنم. دکتر حاذقی که آنجا بود به من گفت این کار خطرناک
است اگر میخواهید واقعاً معالجه شوید اول باید طبیب و پزشک متخصصی شما را معاینه
کند، امراض شما را تشخیص دهد سپس از این داروها آنچه که برای مرض و کسالتهای شما مفید
باشد تجویز نماید و شما طبق دستور او آنها را بخورید تا معالجه گردید.
در این موقع از خواب پریدم و متوجه اشتباه خود گردیدم و دانستم وقتی با امراض جسمی
که محسوس و سادهتر قابل تشخیص است نمیتوان اینگونه معامله کرد چگونه میتوان با
امراض روحی که دقیقتر و حساسترند به این سادگی برخورد نمود. پس حتماً استاد، طبیب
روح ،حکیم ، مرشد و راهنما لازم است او باید به کمک خود من امراض روحی مرا تشخیص
دهد و داروئی از میان دعاها و نوافل و مستحبات انتخاب کند و طبق برنامه صحیح و
استادانه آنها را به من دستور دهد و مواظبت نماید تا من به آرامی و بدون صرف وقت از
امراض روحی نجات پیدا کنم و به مقصد برسم . لذا خدمت یکی از اولیاء خدا رفتم و از او
کمک خواستم او دست مرا گرفت و مثل پدری مهربان جنبه های روحی مرا کنترل نمود و به
سوی کمالات بالا برد.
در رابطه با خطبه 8 نهج البلاغه که آمده است:
ان النساء نواقص العقول، نواقص الايمان نواقص الحظوظ …
كه پس از فراغ از جنگ جمل بيان شده، توجه به چند نكته ضرورى است :
اولاً : اين روايت به فرض صدور هرگز در مقام تحقير و پايين آوردن مقام و حيثيت زن و
منافى تساوى زن و مرد در كمالات انسانى نيست . آنچه با دقت و ژرفكاوى در متن
روايت به دست مي آيد نفى تشابه (Similarity) آندو در همه زمينههاست .
توضيح آنكه از ديدگاه اسلام زن و مرد هر دو در گوهر شريف انسانيت همتا و داراى
مراتب كمالى واحدى هستند. در عين حال نظام زيباى آفرينش هر يك از اين دو را با
ابزارهاى ويژهاى مجهز ساخته و به تناسب آن رسالت و مسئوليت خاصى نيز بر دوش
هر كدام نهاده است. تجهيز هر یک از دو صنف فوق به گونهاى است كه از تركيبشان
شرايط و بستر مطبوع و دلپذیری برای ایجاد خانواده و كانونى فعال و پر مهر و صفا
پديد مىآيد . هر يك در كنار ديگرى مىتواند آرامش ، سكون و شرايط استكمال را
بيابد و همچنين زمينه مناسبى براى رشد و تربيت سالم فرزند به وجود مىآيد . در اين
تقسيم طبيعى آنچه معمولاً در مرد ظهور و بروز بیشتری دارد قدرت و توانايى
بيشتر براى انجام كارهاى سخت و طاقت فرسا نيز زيركى و حسابگرى در اموری
است كه به تيزبينى و كياست نيازمند است و آنچه در زن نمود و پيدايى بيشتر دارد ؛
لطافت ، زيبايى ، مهر ، عاطفه ، شور و احساس قلبى است.
اين نكته اولاً به معناى بىخردى زن يا بىعاطفگى مرد نيست و ثانياً به معناى آن نیست
كه هر زنى كمانديشتر از هر مردى و هر مردى كم عاطفهتر از هر زنى است ، بلكه ؛
يعنى ، به طور متوسط وجه غالب كنشهاى مرد ، رفتارهاى حسابگرانه ، و وجه غالب
كردارهاى زن مهرانگيز و عاطفى است.
ثانياً : اين دو گونه حركت هر يك در جاى خود بسيار ضرورى است و اين تقسيم تكوينى
به هيچ روى نشانگر برترى مرد بر زن و فرومايگى زن نيست ، بلكه هر يك جلوهاى
خاص از اسماى حسناى الهى است . به قول سعدى:
جهان چون چشم و خط و خال و ابروست كه هر چيزش بجاى خويش نيكوست
ثالثاً : عقل بر دو قسم است: 1- عقلى كه معيار كمال و قرب الهى است:
«العقل ماعبد به الرحمن واكتسب به الجنان» اين عقل همان «عقال» و زانوبند هواها و
اميال نفسانى است. در چنين عقلى مرد بر زن فزونى ندارد. 2- عقل حسابگر، ابزارى و
و اينتسترومنتال (Instrumental Reason) كه كاربرد آن بيشتر در تنظيم معاش و
سياسات در اين زمينه هر چند به طور معمول مرد از زن پيشى مىگيرد ، ولى اين
معيار كمال نيست و چنان كه گفته شد نوعى تقسيم كار طبيعى و تكوينى است و
در مقابل آن زن نيز از مهر و عاطفه افزونترى برخوردار است. از توضيح فوق روشن
مىشود كه تعبير امير مؤمنان (ع) تحقير كننده زن نيست ، بلكه هشدار به كسانى
است كه در هر مسألهاى انتظار حركتى مردگونه از زنان دارند. سخن آن حضرت
در واقع تفطّن دادن به اين نكته است که زن موجودى سراپا شور و احساس و
عاطفه است و در برخورد با او نبايد انتظار حسابگریهای مردانه را داشت ، بلكه بايد
دقيقاً روانشناسى او را به دست آورده و به تناسب آن با وى روبرو شد.
