((الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلاتخشوهم و اخشون الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا))
امروز کافران از دین شما مایوس شدند پس از آنان نترسید و از من بترسید. امروز دینتان را برای شما کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان (دین) برایتان پسندیدم
//سوره مائده-آیه۳//
اگر هر یک از چهار ویژگی : یاس کافران ،اکمال دین ،اتمام نعمت و رضایت حق در روزی اتفاق افتد کافی است که آن روز از ایام الله باشد تا چه رسد به روزی مثل غدیر که همه این ویژگیها را یکجا دارد.
به همین دلیل اهل کتاب گفته اند : اگر چنین روزی در کتاب ما بود ما آن روز را عید می گرفتیم
در روایات اهل بیت هم عید غدیر از بزرگترین اعیاد به شمار میرود.
روز ولایت و امامت بر شما مبارک باد
مقصود از راهنما و استاد اخلاق صورت مادى و كالبد طبيعى كه در معرض فنا و دستخوش تغيير و تبديل است نمىباشد بلكه مراد مجسمه معانى و اوصاف حقيقى است.
در حقيقت استاد و مربى ادامه وجودى سيره حسنه سفراى الهى است كه براى ارتقاى جانها و عقول آدميان بمعارج قدسى ربوبى پا پيش نهادهاست.
راهنما مظهر اسم «محى» خداوند است محيى كه جانهاى آماده را به آب حيات معرفت و نور تربيت زنده مىسازد.
راهبر وارسته اخلاق كسى است كه در زبان وسايط فيض الهى ارجمند و بزرگوار ناميده مىشود.
«قال ابوعبد اللّه «ع»:هر كه دانش را بياموزد و بدان عمل كند و به آهنگ خدايى بياموزاند در ملكوت آسمانها بزرگ و گرانقدر ناميده و خوانده مىشود كه آموخت براى خدا انجام داد براى خدا و آموزش داد براى خدا.
در اين نوشتار به شمارش برخى از ويژگيها و اوصاف راهنماى اخلاق مىپردازيم تا معيارهاى لازم را در اين راستا به چنگ آريم:
1 - استاد اخلاق بايد آيينهاى شفاف از اوصاف گرانقدر اخلاق باشد
نمونهاى در تقوى و معنويت كه هرگاه درس مىگويد گويا تفسير درون مىكند گنجينه روحش را بر الفاظ روان مىسازد.
مرحوم ميرزا على آقا قاضى مىگويد: «اهم آنچه در اين راه لازم است استاد خبير و بصير و از هوا بيرون آمده و به معرفت الهيه رسيده و انسان كامل است كه علاوه بر سير الى اللّه سه سفر ديگر را طى كرده و گردش و تماشاى او در عالم خلق بالحق بوده باشد».
مرحوم مطهرى در مورد استاد اخلاقش كه دگرگون كننده روحش بوده چنين مىنويسد: «استاد خودم عالم جليل القدر مرحوم حاج ميرزا على آقاى شيرازى اعلى الله مقامه كه از بزرگترين مردانى بود كه من در عمر خود ديدهام و به راستى نمونهاى از زهاد و عباد و اهل يقين و يادگارى از سلف صالح بود كه در تاريخ خواندهايم...
ديدم بامردى از اهل تقوا و معنويت روبرو هستم كه بقول ما طلاب «ينبغى ان يشد اليه الرجال» از كسانى است كه شايسته است از راههاى دور بار سفر ببنديم و فيض محضرش را دريابيم او خودش كه درس نهج البلاغه مىگفتيك نهجالبلاغه مجسمم بود مواعظ در اعماق جانش فرو رفتهبود براى من محسوس بود كه روح اين مرد با روح اميرالمؤمنين پيوند خورده و متصل شده است... منبر مىرفت و موعظه مىكرد و ذكر مصيبت مىفرمود كمتر كسى بود كه در پاى منبر اين مرد عالم مخلص متقى نشنيده و منقلب نشود خودش هنگام وعظ و ارشاد كه از خدا و آخرت ياد مىكرد در حال يك انقلاب روحى و معنوى بود و محبتخدا و پيامبرش خاندان پيامبر در حد اشباع او را بسوى خود مىكشيد با ذكر خدا دگرگون مىشد استاد اخلاق كردارش بايد بيش ار گفتار پند دهنده و آمرزنده باشد دين رفتار و حالاتش بيش از تدريس راهنما گردد.
پيغمبر«ص» فرمود: حواريون از عيسى پرسيدند با كه نشست و برخاست كنيم فرمود با كسى كه دينش شما را به ياد خدا اندازد گفتارش بر كردارتان افزايد و رفتار و عملش به آخرت ترغيبتان سازد».
2 - مهارت و تخصص
تربيت و رشد معنوى آدمى از دشوارترين و پيچيدهترين كارهاست از اين رو كسى كه رسالت استادى و آموزگارى انسان را بدوش مىگيرد بايد از مهارت و توانايى شايسته علمى برخوردار باشد تا بتواند به آسانى و شايستگى از عهده حل هر گونه مشكل اخلاقى و خود سازى برآيد.
همان گونه كه در فقه جوارحى تواناترين و داناترين دانشوران اين فن عهده دار رسالت فتوا مىشوند در احكام نفسى واخلاق نيز كه بسا دشوارتر از فقه جوارحى است بايد انسانى زبر دست و دانا به هر آنچه در تربيت انسان ضرورى مىنمايد اين رسالت را بر دوش كشد.
خاتم انبيا محمد مصطفى(ص) در توصيه به اين كه جانتان را به دست مدعى ناشى و فاقد ويژگيهاى بايسته استادى نسپاريد مىفرمايد: نزد هرگونه مدعى كه شما را از يقين به شك و از اخلاص به ريا و از فروتنى به گردن افرازى و نيكخواهى به دشمنى و از پارسايى به دنيا جويى مىخواند ننشينید به عالمى نزديك شويد كه شما را از گردنفرازى به فروتنى و از ريا به اخلاص و از شك به يقين و از دنيا جويى به پارسايى و از دشمنى به نيكخواهى دعوت كند كسى شايسته راه نمودن و موعظه كردن نيست مگر آن كه از صدق از اين آفتها در حراس باشد و عيبهاى سخن را باز شناسد و درست را از نادرست تميز دهد و از موجبات وسوسهها و گرفتاريهاى نفس و هواى آن (و راه معالجه آنها) آگاه باشد.
ادامه دارد...
...
5 - گذشته از اينها آدمى همواره در گيرودار شناخت صواب از خطا و درست از نادرست است داناى توانا مىخواهد كه پاسخ دهد و فرقان شود از حالات و مراتب راهرو خبر گيرد و مبادى القائات گوناگون را بر وى بشناساند اگر صرف عقل با مدد مطالعه آثار مىتوانست درست را از نادرست روشن سازد و گام به گام چراغ هدايت رونده شود نبايد در زندگى آدمى شاهد هزاران گونه ناگوارى باشيم.
6 - مقامات معنوى و مراتب خودسازى مانند فقه و شرع جوارحى نيست كه حد و مرز روشنى داشتهباشد تا بتوان به نگارش آورد، دستور و قاعده عمل داد، به شمارش حالات ويژگيها و دانشها دستور العملهاى متفاوتى مىخواهد تواناى ره طىكرده مىطلبد تا همواره دستور متناسب دهد و راه بنماياند.
همتم بدرقه راه كن اى «طاير قدس»
كه دراز است ره مقصد و من «نوسفرم»
بنابراين هر چند آدمى داراى استعداد و ذكاوت باشد باز به استاد نياز دارد و كسى كه از كمال و بىنيازى خود لاف زند تا ابد در نقص خود باز مىماند از من جهالت است كه بت بىنيازى ساخته مىگردد ناروئيده پر پرواز مىكند و به ره پر خوف و خطر بدون راهنما گام مىنهد.
امام سجاد(ع) مىفرمايد: «هلك من ليس له حكيم يرشده»
آن را كه فرزانهاى راهنما نباشد تباه مىگردد«لازم و ضرورى است كه اين عمل ميزان مدارا با نفس و اندازه نياز واقعى آن به لذتهاى حلال» با نظارت و مراقبت و دستورالعمل مردى كامل و راهبرى دانا و توانا كه دليل راه باشد انجام گيرد.
7 - هنگامى كه در تاريخ حوزههاى علميه و سرگذشت مسلمانان مىنگريم هر جا كه خودسازى و تربيت نفس تحت كنترل و راهنمايى انسانى كامل و توانا انجام گرفتهاست سلسله نورانى و فروزانى را در آسمان دانش و آدميت به جاى گذاشته است چنانكه در يكى دو قرن اخير راهنمايان و رشد يافتگانى را مىيابيم كه با مراقبت و تدبير فرزانگان زمان را با معيار صد در صد شرعى پديد آوردند.
همانگونه كه مرحوم حاج ملا هادى سبزوارى و سيد صدرالدين كاشف به تربيتسيد على شوشترى مىپردازند و ايشان به تربيت آخوند ملا حسينعلى همدانى و شيخ انصارى مىپردازد و آخوند بزرگانى مانند ميرزا جواد آقاى تبريزى، ملكى تبريزى، شيخ محمد بهارى، سيد احمد كربلايى، شيخ على قمى، سيد محمد سعيد حبوبى، سيد عبدالحسين موسوى لارى، ميرزا على آقاى قاضى و .... را شكوفا مىسازد مرحوم ميرزا جواد ملكى و شاهآبادى لقمان حكيم زمان، «امام خمينى» را راهنما مىشوند مرحوم قاضى علامه طباطبائى را هدايت مىكند و دهها نمونه ديگر ... اما آنجا كه افرادى خود سرانه و با طبل استقلال به تربيت نفس و پرواز ملكوتى پرداختهاند صدها مورد ابهام و پرسش را باعثشدهاند.
آرى آن كه از راهبرى بهره نگيرد و از پرتو تعليمات دانشورى برخوردار نشود مانند درختى مىماند خودروى و بى بار درختى كه بار مىآورد ولى ميوه نمىدهد مانند درختان جنگل كه اگر بارى هم داشته باشند طعم ميوه درخت تربيتشده و باغ را ندارند.
حضرت على(ع) براى كسى كه در پى راهنما باشد دعا مىكند و نجات و رهايى او را در چنگ زدن به دامن استاد و هدايت كننده مىداند: «رحم اللّه امراءً سمع حكما فوعى الى رشاد فدنا و اخذ بحجزة هاد فنجا...»
آمرزش خداى كسى را باد كه سخنى خردمندانه بشنود و به كار بندد و به راه راست خواندهشود و نزديك آيد و بپذيرد و دست به دامان رهنمايى زند و رستگار گردد.
ابن ميثم بحرانى(ره) در شرح جمله «و اخذ بحجزة هاد فنجا» گفته است: «يعنى در پيمودن راهى كه بسوى خدا مىرود بايد به استادى ارشادگر و دانا اقتدا كرد تا رستگارى به چنگ آيد... و از سخن مولى وجوب و ضرورت استاد براى سير و سلوك فهميده مىشود».
8 - بى شك استاد اخلاق از راه تعليم و تربيت رهرو را آماده حركت مى كند در پرتو چراغ تعليم او را تا آستانه شناختخويشتن خويش رهنمون مىسازد بر كناره اين اقيانوس بيكران و شگفت انسانى خيرهاش مىسازد و در راه يابى آن نيز ياريش مىرساند.
گاهى با يك سخن يا كردار در جان رونده احساس پديد مىآورد كه باعث انفجار روحى او مىگردد آمادگى شايانى براى پذيرش و دريافت حقايق بوجود مىآورد كه با سالها كوشش و صرف وقت بطور عادى ايجاد نمىگردد.
از اين روست كه حضرت امام(ره) همواره و از ديرباز توصيه مىكند كه: «استاد اخلاق براى خود معين كنيد جلسه وعظ و خطابه و پند و نصيحت تشكيل دهيد خودرو نمىتوان مهذب شد. اگر حوزهها همينطور از داشتن مربى و جلسات پند و اندرز خالى باشد محكوم به فنا خواهد بود چطور شد علم فقه و اصول مدرسى نياز دارد درس و بحث مىخواهد براى هر علم و صنعتى در دنيا استاد لازم است ليكن علوم معنوى به تعليم و تعلم نيازى ندارد و خودرو و بدون معلم حاصل مىگردد كرارا شنيدهام سيد جليلى(سيد على شوشترى) معلم اخلاق شيخ انصارى بودهاست...»
ما به پيروى و آموختن از راهنمايان دانا و توانا نيازمنديم نمىتوانيم مانند گياه خودرو در برابر رويدادها تسليم گشته و تنها به اين كه احساس داريم حركت مىكنيم و چند تن مانند خود موجود بىهدف و بيهوده را به اين خاكدان رها كردهاند قانع شويم و سپس راه زير خاك را درپيش گيريم بايد از مردان خدا پيروى كرد و گوش به پندشان سپرد اگر آدمى مىتوانستخود راه حقايق را بپيمايد خداوند براى ارشاد او انبيا را نمىفرستاد.
هوشياران به افراد پيش رو مىنگرند و با اشتياق بخاطر كمالى كه سرتاسر وجودشان را فراگرفتهاست به آهنگ گفتارشان گوش مىسپارند باورها و دريافتها و ساختار درونى خود را بر پاكان و توانايان راه طى كرده عرضه مىكنند و در پرتو نور ايشان تاريكيهاى درونى خود را مىزدايند.
حضرت عبد العظيم حسنى مىگويد: «خدمت على بن موسى الرضا«ع» رسيده و عرض كردم تصميم دارم باورها و دريافتهاى خود رابر شما عرضه كنم اگر پسنديده شد بر آن استوار بمانم تا خداوند را ديدار كنم پس از بيان عقايد و دريافتهاى خود حضرت فرمود: «يا اباالقاسم هذا واللّه دين اللّه الذى ارتضاه لعباده فاثبت عليه ثبتك اللّه بالقول الثابت فى الحياة الدنيا و فى الاخرة»
يا ابوالقاسم بخدا قسم اين دريافت تو آيين خداست آيينى كه براى بندگانش پسنديده است پس بر آن استوار باش كه خداوند تو را بر سخن استوار در دنيا وآخرت پايدار بدارد.
هنگامى كه عقايد و باورهاى ذهنى كه دريافت آنها وظيفه شخصى هر مكلف است با همراهى و مشورت استاد انجام مىگيرد چگونه مسائل اخلاقى و تربيتى با همگامى خضر راهى انجام نگيرد.
راستى چقدر تفاوت است ميان كسانى كه منكر ضرورت راهنما بوده و يا درباره آن حتى نمىانديشند با كسانى كه اضافه بر ضرورى دانستن آن عاشقانه و با اصرار در پى استادى كامل ديار به ديار به جستجو مىپردازند چنان در پى كوكب هدايتند كه گويا هستى و معناى زندگى را در خدمت ايشان مىيابند اينان احساس ديگر دارند و گداخته سوز ويژه خود هستند هر سو را با وحشت مىنگرند و براى رهايى از آن مدد مىجويند.
امام باقر«ع» به ابىحمزه مىفرمايد: «يا ابا حمزة يخرج احدكم فراسخ فيطلب لنفسه دليلاً و انت بطرق السماء اجهل منك بطرق الارض فاطلب لنفسك دليلاً».
اى اباحمزه يكى از شماها چند فرسخى مىپيمايد كه براى خود راهنمايى جويد تو كه به راههاى آسمانى نا آگاهترى تا به راههاى زمين پس براى خود راهنمايى جستجوكن.
هنگامى كه راههاى محسوس و محدود زمين نياز به راهنما داشته باشد و بايد در پى آن به جستجو رفت چگونه راههاى ملكوتى و معنوى كه ناپيدا و دقيق است نياز به راهنما نداشتهباشد و نبايد در پى راهنماى آنها به جستجو پرداخت؟!
عارف بلند پايه حاج ميرزا على آقاى قاضى استاد اخلاق علامه طباطبايى مىگويد: «كسى كه طالب راه سلوك طريق خدا باشد اگر براى پيدا كردن استاد اين راه نصف عمر خود را در جستجو و تفحص بگذارد تا پيدا كند ارزش دارد و كسى كه به استاد رسيد نصف راه را طى كردهاست».
مراد از «استاد و راهنماى اخلاقى» انسان وارستهاى است كه در عمل به شريعت و دريافت هاى دينى و معنوى توانا باشد صلاحيت تقوايى، مهارت و تخصص در اخلاق اسلامى و تدبير استادى داشته باشد تا جوينده كمال را در تهذيب نفس عمل به تمامى شريعت شناخت صواب از خطا و حركت به سوى رضاى الهى يارى دهد و راهنما گردد و دستورات اخلاقى اسلام را به شايستگى تبيين كند و هرگونه ابهام و پرسشى را روشنسازد.
اگر در پيچيدگي هاى درونى و دشواري هاى تربيتى انسان انديشه شود و راهزن هاى مرئى و نامرئى كه در كمين او نشستهاند به حساب آيد بىترديد ضرورت استاد و راهنما در اخلاق احساس مىگردد چرا كه با تكيه بر عصاى عقل، استعداد و ذكاوت ذاتى، نمىتوان گليم انسانى را از آب زندگى بيرون آورد و در هر حال و هوايى راه را يافت و پيمود.
چنگ زدن به دامن نوشته و كاغذ و جايگزينى آن به مقام راهنما نيز كوره راهى است كه پيامد آن روشن نيست زيرا نوشتههاى اخلاقى بسان نسخهاى مىماند كه طبيبى براى مريضى گمنام نوشته و بدون توجه و تطبيق با حالات گوناگون هر يك از دردمندان صرفاً كليّاتى را به روى صفحه آورده باشد.
اينك با اين نگاه كوتاه به دليل هايى كه به گونهاى در اثبات مطلب ما را يارى مىدهد و به طور مستقيم و يا غير مستقيم بر تبيين بحث كمك مىكند اشاره كرده و برخى از آنها را برمىشماريم:
1 - ماهيت دستورات اخلاقى و سير و سلوك اسلامى به گونهاى است كه نيازمند استاد و راهنماى متخصص است زيرا نظام اخلاقى اسلام مانند فقه و عقايد فقط كليات سرخط مباحث و موضوعات آن در منابع دين آمده كه براى تبيين و دستورى شدن آنها نياز به تحقيق و پژوهش هاى اساسى است تا تطبيق آنها با حالات و شرايط بسيار گوناگون انسانها ممكن شده و رهگشا گردد و روشن است كه كه اين كار تطبيق پاسخگويى به نيازهاى گوناگون جز با همراهى استاد و راهنماى متخصص ممكن نيست
2 - سير عملى انبيا و اولياى الهى نيز نشانگر لزوم استاد و راهنماى اخلاقى است چنانكه بدون استثنا پيامبران و امامان معصوم«ع» يكى پس از ديگرى رسالت انسانسازى و تهذيب نفس را بر عهده داشته و در اين رسالت محور بودهاند از اين روى نخستين و تواناترين استادانى كه به ابلاغ و تبيين دستورات اخلاقى پرداخته و آن را جزء رسالتخود دانستهاند پيامبران خدا و سفراى الهى بودند چنانكه در جاى جاى كتاب هاى آسمانى رسالت انبياء تزكيه ،تعليم ،انذار و تبشير شمرده مىشود و اين استادان الهى بر لياقت و كوششهايشان تاييد و تحسين مىشوند.
3 - سيره گفتارى و آثار روايى كه از پيامبر«ص» و امامان معصوم«ع» نيز به جاى مانده نشانگر جايگاه اساسى و ضرورى استاد در تبيين اخلاق اسلامى است چنانكه رواياتى كه مستقيم يا غير مستقيم اشاره به مطلبى اخلاقى دارند كمتر از روايات فقهى اعتقادى و غيره نيست.
همانگونه كه تبيين و اجتهاد از آنكه نياز به متخصص و استاد دارد روايات فراوان اخلاقى نيز زمينهساز اجتهاد و دستور سازى كار استاد اخلاق است.
اضافه بر اينها روايات گوناگونى نيز هست كه يكى از وظايف مهم علماى ربانى را تهذيب نفوس مردم دانسته و اين رسالت را بعنوان منصبى كاملا رسمى و اساسى در معارف اسلامى مىشناسند.
4 - نياز آدمى به معلم و پيروى از راهبر به ويژه در زمينههاى معنوى - يك نياز طبيعى و عمومى است. هركس توان رسيدن به هرگونه كمال را ندارد و نمىتواند شخصيتخود را خود به خود به ثمر رساند.
و از آنروى كه دشواريهاى فراوانى در پيمودن راه انسان شدن وجود دارد و رهرو در اثر غلبه طبع و كسالت، وسوسههاى نفسانى، جاذبهها، لذايذ مادى، تعلقات عاطفى و غريزى و ... هر آن ممكن است كه حركت را رها سازد و يا به انحراف كشانده شود به راهنما نيازمند است وجود مشاوره و كوكب هدايت در اين گونه موارد مىتواند عامل مهمى براى آرامش، اطمينان و رهايى از بندها باشد پشت و پناه گردد و در حقيقت خود راه شود و گرگهاى نفسانى و شيطانى را از يوسف جان براند.
تو برو در سايه عاقل گريز
تا رهى زان دشمن پنهان ستيز
از همه طاعات اينت لايق است
سبق يابى بر هر آن كاو سابق است
يار بايد راه را تنها مرو
ازسر خود اندر اين صحرا مرو
هركه تنها نادراً اين ره بريد
هم بعون همت پيران رسيد
ادامه دارد...

