مقصر
وحشت از عشق که نه، ترس ما فاصله هاست
وحشت از قصه که نه ، ترس ما خاطره هاست
ترس بیهوده نداریم
صحبت از کشتن نا خواسته ی عاطفه هاست
کوله باریست پر از هیچ که بر شانه ی ماست!!
گِله از دست کسی نیست...
مقصر دلِ دیوانه ی ماست ......
وحشت از عشق که نه، ترس ما فاصله هاست
وحشت از قصه که نه ، ترس ما خاطره هاست
ترس بیهوده نداریم
صحبت از کشتن نا خواسته ی عاطفه هاست
کوله باریست پر از هیچ که بر شانه ی ماست!!
گِله از دست کسی نیست...
مقصر دلِ دیوانه ی ماست ......
تو نیستی که ببینی
چگونه عطر تو در عمق لحظه هاجاری است
چگونه عکس تو بر برق شیشه ها پیداست
چگونه جای تو در جای زندگی سبزاست
تو نیستی که ببینی
چگونه پیچیده طنین شعر تو در ترانه من
چگونه می گردد نسیم روی تو در باغ این جوانه من
تو نیستی که ببینی
چگونه دور از تو به روی هرچه در خانه هست
غبار اندوه بال گسترده است
تو نیستی که ببینی
دل رمیده من به جز یاد تو
همه چیزرا رها کرده است
به قول خودت گاهی باید به استقبال فاجعه رفت
شاید سرنوشت ما با فاجعه بهتر بشود![]()
به تو عادت دارم
مثل پروانه به آتش، مثل عابد به عبادت
و تو هر لحظه كه از من دوری، من به ویرانگری فاصله می اندیشم
در كتاب احساس واژه فاصله یك فاجعه معنا شده است
تو توانایی آنرا داری كه به این فاجعه پایان بخشی
با تو اي دختر تنها از فاصله ها مي گويم
از غم آن گله ها مي گويم
با تو از اين ناله ها مي گويم
با تو از درازي شب و بخت سيه مي گويم
درياب مرا
با تو از تلخي اين انتظار
با تو از روزگاري بس سياه
با تو از شبهاي تلخ انتظار
من به تو محتاجم و تو زمن بيزاري
من به تو مي نازم و تو به حسن خود
من سراپا محو تماشاي تو
بنازم زور و بازوي فلك را
گرفته از همه دوز و كلك را
نديدم در اين دنيا كس دلخوش تر از او
نمي دانم كه گردون در چه كار است
هميشه مثل ساعت دركار است
سيد...
اي پسر فاطمه، نور هدي
سبزترين باغ بهار خدا
با تو دل از غصه رها مي شود
پاکتر از آينه ها مي شود
اي گل گلزار خدا، يا رضا
آينه ي قبله نما يا رضا
ما را به حال خود بگذارید و بگذرید
از خیل رفتگان بشمارید و بگذرید
اکنون که پا به روی دل ما گذاشتید
پس دست بر دلم مگذارید و بگذرید
تا داغ ما کویردلان تازه تر شود
چون ابری از سراب ببارید و بگذرید
پنهان در آستین شما برق خنجر است
دستی از آستین به درآرید و بگذرید
ما دل به دست هر چه که بادا سپرده ایم
ما را به دست دل بسپارید و بگذرید
با آبروی آب چه باک از غبار باد
نانپاره ای مگر به کف آرید و بگذرید
قیصر امین پور
زندگی
مرگ
عمر
زندگی جاودان و
عمر کوتاه و
مرگ در پیش
به چه می اندیشیم؟
به یه عمر اندیشه که فردا چه کنیم؟
چیست آن مرگ که کمین بنشسته؟
همچو پلکی است که بیدار کند آدم را
زشبستان خیال
رو به سوی فردا
که جهانی دگر است
بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه های شسته ، باران خورده ، پاک
آسمان آبی و ابر سپید ، برگهای سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد ، نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار...
...
در آخر به شمارش عناوين برخى ديگر از ويژگيهاى استاد اخلاق بسنده مىكنيم
۶ - تدبير در بكارگيرى درستشيوههاى ارشاد و دسته بندى شايسته مطالب
۷ - پرهيز از صراحت در هدايت و تاديب شاگرد
۸- اشتياق و كوشايى بر هدايت و خيرخواهى شاگرد
۹ - مدارا شفقت و مهربانى با شاگرد
۱۰- حفظ هيبت و وقار استادى
۱۱ - توجه به خداوند و خير خواهى از او در تاثير سخن
...
3 - بلاغت و سخنرانى
راهنماى اخلاق بايد از زبانى گويا و بيانى توانا برخوردار باشد بگونهاى كه در نهايت وضوح و روشنى موضوع بحث را بينداشته و در كار انتقال فكر خود شنونده را دچار ابهام و نيازمند به تاويل و توجه نگرداند آنچنان چيره زبان باشد كه توان تفهيم معنى گوناگون و پديد آوردن حالات متفاوت را داشتهباشد انديشهگر بلند و زبان گر رسا بود هر گفتهاى بلند و گرانسنگ مىشود با شيوايى و جملههاى كوتاه و خوش آهنگ است كه مىتوان دلها را صيد كرد و تشنگان را سيراب كرد. شكى نيست كه نيمى از رمز جاودانگى و موفقيت قرآن (پس از حقانيت محتوى) زيبايى فصاحت، بلاغت، سلاست، و روانى است قرآن كه كتاب انسانسازى است در مقوله هنر سرآمد دير نوشتهاستخود قرآن به اسلوب فصاحت و زيبايى خود در اداى مقصود مىنازد و بر آن زيبايى ديگران برا به ميدان تحدى مى خواند نام اين زيبايى و شيوايى را«بلاغ مبين» گذاشته استيعنى ابلاغ واضح، آشكار، مطلوب، ساده بىپيرايه بگونهاى كه شنونده در كمال سهولت و سادگى آن را درمىيابد و گرفتار سخن مغلق و پيچيده و در لفالفه اصطلاحات زياد نمىشود. رمز جاودانگى و تاثير گذارى سخنان اميرالمؤمنين«ع» نيز در همين شيوايى و زيبايى آن است چنانكه نهجالبلاغه از استوارترين و دلپذيرترين نثر بشرى برخوردار است هنگامى كه 130 صفت را در 40 جمله خطبه متقين باشيوايى بيان مىدارد هر چه پيش مىرود التهاب شنونده را بيشتر مىكند بلاغت و سخنرانى از بايستهترين ويژگيهاى استاد و راهنماى اخلاقى است استادى كه پردازنده روح شگفت انگيز آدمى و بيانگر شايستهترين رهنمودهاى الهى است به انسان كه پيامش روشن و روح افزاست و بيانش نيز بايد رسا و شيوا باشد.
امام باقر «ع» مىفرمايد: «... و البيان عماد العلم».
استوانه دانش سخنورى است.
اگر دانش زبان توانى براى گفتار در اختيار نداشته باشد چونان نيروگاه برقى مىباشد كه از كانالهاى نور رسانى برخوردار نباشد.
4 - واقعيت گرايى و زمان شناسى
از ديگر ويژگيهاى استاد اخلاق واقعيتگرايى و زمان شناسى استيعنى بايد به نيكى حال شاگرد را بداند و شرايط اجتماعى، فرهنگى و سياسى را كه بر خلقيات وى مؤثر است بشناسد تا مطابق توانايى و نياز شاگرد سخن راست كند. آن كه زمان خود را به شايستگى نشناسد از حصار شبههها و عوامل گوناگون انحرافى راه به بيرن مىگشايد امام صادق«ع» مىفرمايد: «العالم بزمانه لا تهجم عليه اللوابس».
آن كس كه به زمان خود آگاه باشد از هجوم شبههها در امان است.
استادى كه از واقعيات جامعه بيگانه بوده و از آنچه در اطرافش مىگذرد بيخبر باشد ناگريز مبحثهاى بيگانه و صرفا شخصى را مطرح خواهد كرد كه چندان راهگشا نخواهدبود و راه روشنى را در جلوى پاى شاگرد نخواهد گذاشت. بىشك بسيارى از درگيريهاى اجتماعى كشمكشهاى سياسى و تنشهاى فكرى كه بسيارى از مردم در تب خود مىسوزاند ريشه اخلاقى و عامل نفسانى دارد اگر استادى از آبشخور اين مفاسد ريشهها آگاه نباشد به درستى پى به چگونگى آنها نبردهباشد چه بسا مبحث را كه براى تدريس برمىگزيند و يا جهتى كه به بحث مىدهد نه تنها گرهى را نگشايد بلكه باعث پيچيدگى فزونتر دشواريها نيز بگردد مانند تجويز نا آگاهانه دارويى است كه در فزونتر ساختن بيمارى اثر مىگذارد.
5 - پرهيز از القاء روحيه ياس
آموزشهاى اخلاقى از حساسيت و ظرافت ويژهاى برخوردار است مانند داروى حساس مىماند كه اگر دقت كافى در تجويز آن بكار نرود نه تنها اثر مثبتى نخواهد داشت كه پيامدها ناگوارى را نيز در پى مىآورد. با پيچيدگى كه روحيات آدمى دارد شايسته است كه در توصيه مسائل اخلاقى توجه لازم اعمال شود و همه جوانب رعايت گردد. همانگونه كه بر مسائل باز دارنده مانند زهد، ساده زيستى، رياضت نفس، خواب و خوراك و ... تكيه مىشود بر موارد وادار كننده مانند مراعات با نفس، رعايتحد اعتدال، بهرهمندى از مباحات شرعى و برآورده كردن نازهاى واقعى بدن نيز توجه شود. در باورهاى اخلاقى نيز همانگونه كه بر ناسپاسى و پليدى نفس اماره ناپايدارى و مكر دنيا و مسائل دنيايى وجود موانع و عوامل فراوان انحرافى بر سر راه خود سازى سخن مىرود بر تربيت پذيرى نفس، امكان كاميابى شايسته از زندگى و توانايى اراده انسان در بر طرف كردن موانع خود سازى نيز تبليغ شود. درس اخلاق نبايد روحيههاى بى نشاط، مايوس، منفى باف و ناتوان بسازد بلكه با بكارگيرى شايسته شيوه ابلاغ انسانى پرتحرك اميدوار و كوشا تربيت كندروحيه افسرده و باور به ضعف و ناتوانى آدمى را در همه صحنههاى عبادى اعتقادى و علمى ناكام مىگرداند و بر عكس داشتن روحى شاداب و اميدوار هر گونه دشوارى روحى و عملى را نابود مىكند.
ادامه دارد...
((الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلاتخشوهم و اخشون الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا))
امروز کافران از دین شما مایوس شدند پس از آنان نترسید و از من بترسید. امروز دینتان را برای شما کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان (دین) برایتان پسندیدم
//سوره مائده-آیه۳//
اگر هر یک از چهار ویژگی : یاس کافران ،اکمال دین ،اتمام نعمت و رضایت حق در روزی اتفاق افتد کافی است که آن روز از ایام الله باشد تا چه رسد به روزی مثل غدیر که همه این ویژگیها را یکجا دارد.
به همین دلیل اهل کتاب گفته اند : اگر چنین روزی در کتاب ما بود ما آن روز را عید می گرفتیم
در روایات اهل بیت هم عید غدیر از بزرگترین اعیاد به شمار میرود.
روز ولایت و امامت بر شما مبارک باد
مقصود از راهنما و استاد اخلاق صورت مادى و كالبد طبيعى كه در معرض فنا و دستخوش تغيير و تبديل است نمىباشد بلكه مراد مجسمه معانى و اوصاف حقيقى است.
در حقيقت استاد و مربى ادامه وجودى سيره حسنه سفراى الهى است كه براى ارتقاى جانها و عقول آدميان بمعارج قدسى ربوبى پا پيش نهادهاست.
راهنما مظهر اسم «محى» خداوند است محيى كه جانهاى آماده را به آب حيات معرفت و نور تربيت زنده مىسازد.
راهبر وارسته اخلاق كسى است كه در زبان وسايط فيض الهى ارجمند و بزرگوار ناميده مىشود.
«قال ابوعبد اللّه «ع»:هر كه دانش را بياموزد و بدان عمل كند و به آهنگ خدايى بياموزاند در ملكوت آسمانها بزرگ و گرانقدر ناميده و خوانده مىشود كه آموخت براى خدا انجام داد براى خدا و آموزش داد براى خدا.
در اين نوشتار به شمارش برخى از ويژگيها و اوصاف راهنماى اخلاق مىپردازيم تا معيارهاى لازم را در اين راستا به چنگ آريم:
1 - استاد اخلاق بايد آيينهاى شفاف از اوصاف گرانقدر اخلاق باشد
نمونهاى در تقوى و معنويت كه هرگاه درس مىگويد گويا تفسير درون مىكند گنجينه روحش را بر الفاظ روان مىسازد.
مرحوم ميرزا على آقا قاضى مىگويد: «اهم آنچه در اين راه لازم است استاد خبير و بصير و از هوا بيرون آمده و به معرفت الهيه رسيده و انسان كامل است كه علاوه بر سير الى اللّه سه سفر ديگر را طى كرده و گردش و تماشاى او در عالم خلق بالحق بوده باشد».
مرحوم مطهرى در مورد استاد اخلاقش كه دگرگون كننده روحش بوده چنين مىنويسد: «استاد خودم عالم جليل القدر مرحوم حاج ميرزا على آقاى شيرازى اعلى الله مقامه كه از بزرگترين مردانى بود كه من در عمر خود ديدهام و به راستى نمونهاى از زهاد و عباد و اهل يقين و يادگارى از سلف صالح بود كه در تاريخ خواندهايم...
ديدم بامردى از اهل تقوا و معنويت روبرو هستم كه بقول ما طلاب «ينبغى ان يشد اليه الرجال» از كسانى است كه شايسته است از راههاى دور بار سفر ببنديم و فيض محضرش را دريابيم او خودش كه درس نهج البلاغه مىگفتيك نهجالبلاغه مجسمم بود مواعظ در اعماق جانش فرو رفتهبود براى من محسوس بود كه روح اين مرد با روح اميرالمؤمنين پيوند خورده و متصل شده است... منبر مىرفت و موعظه مىكرد و ذكر مصيبت مىفرمود كمتر كسى بود كه در پاى منبر اين مرد عالم مخلص متقى نشنيده و منقلب نشود خودش هنگام وعظ و ارشاد كه از خدا و آخرت ياد مىكرد در حال يك انقلاب روحى و معنوى بود و محبتخدا و پيامبرش خاندان پيامبر در حد اشباع او را بسوى خود مىكشيد با ذكر خدا دگرگون مىشد استاد اخلاق كردارش بايد بيش ار گفتار پند دهنده و آمرزنده باشد دين رفتار و حالاتش بيش از تدريس راهنما گردد.
پيغمبر«ص» فرمود: حواريون از عيسى پرسيدند با كه نشست و برخاست كنيم فرمود با كسى كه دينش شما را به ياد خدا اندازد گفتارش بر كردارتان افزايد و رفتار و عملش به آخرت ترغيبتان سازد».
2 - مهارت و تخصص
تربيت و رشد معنوى آدمى از دشوارترين و پيچيدهترين كارهاست از اين رو كسى كه رسالت استادى و آموزگارى انسان را بدوش مىگيرد بايد از مهارت و توانايى شايسته علمى برخوردار باشد تا بتواند به آسانى و شايستگى از عهده حل هر گونه مشكل اخلاقى و خود سازى برآيد.
همان گونه كه در فقه جوارحى تواناترين و داناترين دانشوران اين فن عهده دار رسالت فتوا مىشوند در احكام نفسى واخلاق نيز كه بسا دشوارتر از فقه جوارحى است بايد انسانى زبر دست و دانا به هر آنچه در تربيت انسان ضرورى مىنمايد اين رسالت را بر دوش كشد.
خاتم انبيا محمد مصطفى(ص) در توصيه به اين كه جانتان را به دست مدعى ناشى و فاقد ويژگيهاى بايسته استادى نسپاريد مىفرمايد: نزد هرگونه مدعى كه شما را از يقين به شك و از اخلاص به ريا و از فروتنى به گردن افرازى و نيكخواهى به دشمنى و از پارسايى به دنيا جويى مىخواند ننشينید به عالمى نزديك شويد كه شما را از گردنفرازى به فروتنى و از ريا به اخلاص و از شك به يقين و از دنيا جويى به پارسايى و از دشمنى به نيكخواهى دعوت كند كسى شايسته راه نمودن و موعظه كردن نيست مگر آن كه از صدق از اين آفتها در حراس باشد و عيبهاى سخن را باز شناسد و درست را از نادرست تميز دهد و از موجبات وسوسهها و گرفتاريهاى نفس و هواى آن (و راه معالجه آنها) آگاه باشد.
ادامه دارد...
...
5 - گذشته از اينها آدمى همواره در گيرودار شناخت صواب از خطا و درست از نادرست است داناى توانا مىخواهد كه پاسخ دهد و فرقان شود از حالات و مراتب راهرو خبر گيرد و مبادى القائات گوناگون را بر وى بشناساند اگر صرف عقل با مدد مطالعه آثار مىتوانست درست را از نادرست روشن سازد و گام به گام چراغ هدايت رونده شود نبايد در زندگى آدمى شاهد هزاران گونه ناگوارى باشيم.
6 - مقامات معنوى و مراتب خودسازى مانند فقه و شرع جوارحى نيست كه حد و مرز روشنى داشتهباشد تا بتوان به نگارش آورد، دستور و قاعده عمل داد، به شمارش حالات ويژگيها و دانشها دستور العملهاى متفاوتى مىخواهد تواناى ره طىكرده مىطلبد تا همواره دستور متناسب دهد و راه بنماياند.
همتم بدرقه راه كن اى «طاير قدس»
كه دراز است ره مقصد و من «نوسفرم»
بنابراين هر چند آدمى داراى استعداد و ذكاوت باشد باز به استاد نياز دارد و كسى كه از كمال و بىنيازى خود لاف زند تا ابد در نقص خود باز مىماند از من جهالت است كه بت بىنيازى ساخته مىگردد ناروئيده پر پرواز مىكند و به ره پر خوف و خطر بدون راهنما گام مىنهد.
امام سجاد(ع) مىفرمايد: «هلك من ليس له حكيم يرشده»
آن را كه فرزانهاى راهنما نباشد تباه مىگردد«لازم و ضرورى است كه اين عمل ميزان مدارا با نفس و اندازه نياز واقعى آن به لذتهاى حلال» با نظارت و مراقبت و دستورالعمل مردى كامل و راهبرى دانا و توانا كه دليل راه باشد انجام گيرد.
7 - هنگامى كه در تاريخ حوزههاى علميه و سرگذشت مسلمانان مىنگريم هر جا كه خودسازى و تربيت نفس تحت كنترل و راهنمايى انسانى كامل و توانا انجام گرفتهاست سلسله نورانى و فروزانى را در آسمان دانش و آدميت به جاى گذاشته است چنانكه در يكى دو قرن اخير راهنمايان و رشد يافتگانى را مىيابيم كه با مراقبت و تدبير فرزانگان زمان را با معيار صد در صد شرعى پديد آوردند.
همانگونه كه مرحوم حاج ملا هادى سبزوارى و سيد صدرالدين كاشف به تربيتسيد على شوشترى مىپردازند و ايشان به تربيت آخوند ملا حسينعلى همدانى و شيخ انصارى مىپردازد و آخوند بزرگانى مانند ميرزا جواد آقاى تبريزى، ملكى تبريزى، شيخ محمد بهارى، سيد احمد كربلايى، شيخ على قمى، سيد محمد سعيد حبوبى، سيد عبدالحسين موسوى لارى، ميرزا على آقاى قاضى و .... را شكوفا مىسازد مرحوم ميرزا جواد ملكى و شاهآبادى لقمان حكيم زمان، «امام خمينى» را راهنما مىشوند مرحوم قاضى علامه طباطبائى را هدايت مىكند و دهها نمونه ديگر ... اما آنجا كه افرادى خود سرانه و با طبل استقلال به تربيت نفس و پرواز ملكوتى پرداختهاند صدها مورد ابهام و پرسش را باعثشدهاند.
آرى آن كه از راهبرى بهره نگيرد و از پرتو تعليمات دانشورى برخوردار نشود مانند درختى مىماند خودروى و بى بار درختى كه بار مىآورد ولى ميوه نمىدهد مانند درختان جنگل كه اگر بارى هم داشته باشند طعم ميوه درخت تربيتشده و باغ را ندارند.
حضرت على(ع) براى كسى كه در پى راهنما باشد دعا مىكند و نجات و رهايى او را در چنگ زدن به دامن استاد و هدايت كننده مىداند: «رحم اللّه امراءً سمع حكما فوعى الى رشاد فدنا و اخذ بحجزة هاد فنجا...»
آمرزش خداى كسى را باد كه سخنى خردمندانه بشنود و به كار بندد و به راه راست خواندهشود و نزديك آيد و بپذيرد و دست به دامان رهنمايى زند و رستگار گردد.
ابن ميثم بحرانى(ره) در شرح جمله «و اخذ بحجزة هاد فنجا» گفته است: «يعنى در پيمودن راهى كه بسوى خدا مىرود بايد به استادى ارشادگر و دانا اقتدا كرد تا رستگارى به چنگ آيد... و از سخن مولى وجوب و ضرورت استاد براى سير و سلوك فهميده مىشود».
8 - بى شك استاد اخلاق از راه تعليم و تربيت رهرو را آماده حركت مى كند در پرتو چراغ تعليم او را تا آستانه شناختخويشتن خويش رهنمون مىسازد بر كناره اين اقيانوس بيكران و شگفت انسانى خيرهاش مىسازد و در راه يابى آن نيز ياريش مىرساند.
گاهى با يك سخن يا كردار در جان رونده احساس پديد مىآورد كه باعث انفجار روحى او مىگردد آمادگى شايانى براى پذيرش و دريافت حقايق بوجود مىآورد كه با سالها كوشش و صرف وقت بطور عادى ايجاد نمىگردد.
از اين روست كه حضرت امام(ره) همواره و از ديرباز توصيه مىكند كه: «استاد اخلاق براى خود معين كنيد جلسه وعظ و خطابه و پند و نصيحت تشكيل دهيد خودرو نمىتوان مهذب شد. اگر حوزهها همينطور از داشتن مربى و جلسات پند و اندرز خالى باشد محكوم به فنا خواهد بود چطور شد علم فقه و اصول مدرسى نياز دارد درس و بحث مىخواهد براى هر علم و صنعتى در دنيا استاد لازم است ليكن علوم معنوى به تعليم و تعلم نيازى ندارد و خودرو و بدون معلم حاصل مىگردد كرارا شنيدهام سيد جليلى(سيد على شوشترى) معلم اخلاق شيخ انصارى بودهاست...»
ما به پيروى و آموختن از راهنمايان دانا و توانا نيازمنديم نمىتوانيم مانند گياه خودرو در برابر رويدادها تسليم گشته و تنها به اين كه احساس داريم حركت مىكنيم و چند تن مانند خود موجود بىهدف و بيهوده را به اين خاكدان رها كردهاند قانع شويم و سپس راه زير خاك را درپيش گيريم بايد از مردان خدا پيروى كرد و گوش به پندشان سپرد اگر آدمى مىتوانستخود راه حقايق را بپيمايد خداوند براى ارشاد او انبيا را نمىفرستاد.
هوشياران به افراد پيش رو مىنگرند و با اشتياق بخاطر كمالى كه سرتاسر وجودشان را فراگرفتهاست به آهنگ گفتارشان گوش مىسپارند باورها و دريافتها و ساختار درونى خود را بر پاكان و توانايان راه طى كرده عرضه مىكنند و در پرتو نور ايشان تاريكيهاى درونى خود را مىزدايند.
حضرت عبد العظيم حسنى مىگويد: «خدمت على بن موسى الرضا«ع» رسيده و عرض كردم تصميم دارم باورها و دريافتهاى خود رابر شما عرضه كنم اگر پسنديده شد بر آن استوار بمانم تا خداوند را ديدار كنم پس از بيان عقايد و دريافتهاى خود حضرت فرمود: «يا اباالقاسم هذا واللّه دين اللّه الذى ارتضاه لعباده فاثبت عليه ثبتك اللّه بالقول الثابت فى الحياة الدنيا و فى الاخرة»
يا ابوالقاسم بخدا قسم اين دريافت تو آيين خداست آيينى كه براى بندگانش پسنديده است پس بر آن استوار باش كه خداوند تو را بر سخن استوار در دنيا وآخرت پايدار بدارد.
هنگامى كه عقايد و باورهاى ذهنى كه دريافت آنها وظيفه شخصى هر مكلف است با همراهى و مشورت استاد انجام مىگيرد چگونه مسائل اخلاقى و تربيتى با همگامى خضر راهى انجام نگيرد.
راستى چقدر تفاوت است ميان كسانى كه منكر ضرورت راهنما بوده و يا درباره آن حتى نمىانديشند با كسانى كه اضافه بر ضرورى دانستن آن عاشقانه و با اصرار در پى استادى كامل ديار به ديار به جستجو مىپردازند چنان در پى كوكب هدايتند كه گويا هستى و معناى زندگى را در خدمت ايشان مىيابند اينان احساس ديگر دارند و گداخته سوز ويژه خود هستند هر سو را با وحشت مىنگرند و براى رهايى از آن مدد مىجويند.
امام باقر«ع» به ابىحمزه مىفرمايد: «يا ابا حمزة يخرج احدكم فراسخ فيطلب لنفسه دليلاً و انت بطرق السماء اجهل منك بطرق الارض فاطلب لنفسك دليلاً».
اى اباحمزه يكى از شماها چند فرسخى مىپيمايد كه براى خود راهنمايى جويد تو كه به راههاى آسمانى نا آگاهترى تا به راههاى زمين پس براى خود راهنمايى جستجوكن.
هنگامى كه راههاى محسوس و محدود زمين نياز به راهنما داشته باشد و بايد در پى آن به جستجو رفت چگونه راههاى ملكوتى و معنوى كه ناپيدا و دقيق است نياز به راهنما نداشتهباشد و نبايد در پى راهنماى آنها به جستجو پرداخت؟!
عارف بلند پايه حاج ميرزا على آقاى قاضى استاد اخلاق علامه طباطبايى مىگويد: «كسى كه طالب راه سلوك طريق خدا باشد اگر براى پيدا كردن استاد اين راه نصف عمر خود را در جستجو و تفحص بگذارد تا پيدا كند ارزش دارد و كسى كه به استاد رسيد نصف راه را طى كردهاست».
مراد از «استاد و راهنماى اخلاقى» انسان وارستهاى است كه در عمل به شريعت و دريافت هاى دينى و معنوى توانا باشد صلاحيت تقوايى، مهارت و تخصص در اخلاق اسلامى و تدبير استادى داشته باشد تا جوينده كمال را در تهذيب نفس عمل به تمامى شريعت شناخت صواب از خطا و حركت به سوى رضاى الهى يارى دهد و راهنما گردد و دستورات اخلاقى اسلام را به شايستگى تبيين كند و هرگونه ابهام و پرسشى را روشنسازد.
اگر در پيچيدگي هاى درونى و دشواري هاى تربيتى انسان انديشه شود و راهزن هاى مرئى و نامرئى كه در كمين او نشستهاند به حساب آيد بىترديد ضرورت استاد و راهنما در اخلاق احساس مىگردد چرا كه با تكيه بر عصاى عقل، استعداد و ذكاوت ذاتى، نمىتوان گليم انسانى را از آب زندگى بيرون آورد و در هر حال و هوايى راه را يافت و پيمود.
چنگ زدن به دامن نوشته و كاغذ و جايگزينى آن به مقام راهنما نيز كوره راهى است كه پيامد آن روشن نيست زيرا نوشتههاى اخلاقى بسان نسخهاى مىماند كه طبيبى براى مريضى گمنام نوشته و بدون توجه و تطبيق با حالات گوناگون هر يك از دردمندان صرفاً كليّاتى را به روى صفحه آورده باشد.
اينك با اين نگاه كوتاه به دليل هايى كه به گونهاى در اثبات مطلب ما را يارى مىدهد و به طور مستقيم و يا غير مستقيم بر تبيين بحث كمك مىكند اشاره كرده و برخى از آنها را برمىشماريم:
1 - ماهيت دستورات اخلاقى و سير و سلوك اسلامى به گونهاى است كه نيازمند استاد و راهنماى متخصص است زيرا نظام اخلاقى اسلام مانند فقه و عقايد فقط كليات سرخط مباحث و موضوعات آن در منابع دين آمده كه براى تبيين و دستورى شدن آنها نياز به تحقيق و پژوهش هاى اساسى است تا تطبيق آنها با حالات و شرايط بسيار گوناگون انسانها ممكن شده و رهگشا گردد و روشن است كه كه اين كار تطبيق پاسخگويى به نيازهاى گوناگون جز با همراهى استاد و راهنماى متخصص ممكن نيست
2 - سير عملى انبيا و اولياى الهى نيز نشانگر لزوم استاد و راهنماى اخلاقى است چنانكه بدون استثنا پيامبران و امامان معصوم«ع» يكى پس از ديگرى رسالت انسانسازى و تهذيب نفس را بر عهده داشته و در اين رسالت محور بودهاند از اين روى نخستين و تواناترين استادانى كه به ابلاغ و تبيين دستورات اخلاقى پرداخته و آن را جزء رسالتخود دانستهاند پيامبران خدا و سفراى الهى بودند چنانكه در جاى جاى كتاب هاى آسمانى رسالت انبياء تزكيه ،تعليم ،انذار و تبشير شمرده مىشود و اين استادان الهى بر لياقت و كوششهايشان تاييد و تحسين مىشوند.
3 - سيره گفتارى و آثار روايى كه از پيامبر«ص» و امامان معصوم«ع» نيز به جاى مانده نشانگر جايگاه اساسى و ضرورى استاد در تبيين اخلاق اسلامى است چنانكه رواياتى كه مستقيم يا غير مستقيم اشاره به مطلبى اخلاقى دارند كمتر از روايات فقهى اعتقادى و غيره نيست.
همانگونه كه تبيين و اجتهاد از آنكه نياز به متخصص و استاد دارد روايات فراوان اخلاقى نيز زمينهساز اجتهاد و دستور سازى كار استاد اخلاق است.
اضافه بر اينها روايات گوناگونى نيز هست كه يكى از وظايف مهم علماى ربانى را تهذيب نفوس مردم دانسته و اين رسالت را بعنوان منصبى كاملا رسمى و اساسى در معارف اسلامى مىشناسند.
4 - نياز آدمى به معلم و پيروى از راهبر به ويژه در زمينههاى معنوى - يك نياز طبيعى و عمومى است. هركس توان رسيدن به هرگونه كمال را ندارد و نمىتواند شخصيتخود را خود به خود به ثمر رساند.
و از آنروى كه دشواريهاى فراوانى در پيمودن راه انسان شدن وجود دارد و رهرو در اثر غلبه طبع و كسالت، وسوسههاى نفسانى، جاذبهها، لذايذ مادى، تعلقات عاطفى و غريزى و ... هر آن ممكن است كه حركت را رها سازد و يا به انحراف كشانده شود به راهنما نيازمند است وجود مشاوره و كوكب هدايت در اين گونه موارد مىتواند عامل مهمى براى آرامش، اطمينان و رهايى از بندها باشد پشت و پناه گردد و در حقيقت خود راه شود و گرگهاى نفسانى و شيطانى را از يوسف جان براند.
تو برو در سايه عاقل گريز
تا رهى زان دشمن پنهان ستيز
از همه طاعات اينت لايق است
سبق يابى بر هر آن كاو سابق است
يار بايد راه را تنها مرو
ازسر خود اندر اين صحرا مرو
هركه تنها نادراً اين ره بريد
هم بعون همت پيران رسيد
ادامه دارد...
طوس مدینه دیگری است چرا که خورشید مدینه در آن آرمیده است
علی بن موسی الرضا(ع) پاره تن رسول مدنی(ص) است
او عطر و بوی رسالت را از مدینه به ایران آورده آن هنگام که راه مدینه تا طوس را پیمود
و از برکت این هجرت ایران برای همیشه در چشم انداز پرتو امامت قرار گرفت
میلاد با سعادت ثامن الحجج حضرت علی بن موسی الرضا را به شما تبریک عرض می نمایم
بخشی از سخنان استاد آیة الله سید حسن ابطحی در مورد لزوم داشتن استاد در راه رسیدن
به پروردگار و تزکیه نفس
ایشان می فرمایند: جمعی گمان می کنند که راه پرخطر سیر الی الله را بدون راهنما و استاد
می توان پیمود ،چه فکر اشتباهی! زیرا یادگرفتن آسانترین کارهای مادی دنیا بدون استاد و
معلم میسر نیست پس چگونه میتوان مشکلترین کارها که آدم شدن و انسان گردیدن
باشد را بدون استاد و راهنما یاد گرفت؟؟؟
آیة الله العظمی امام خمینی (ره) که عمری در راه تزکیه نفس گذرانده بودند میفرمودند:
استاد برای خود معین نمایید ، جلسه وعظ و خطابه و پند و نصیحت تشکیل دهید. خودرو
نمیتوان مهذب شد. چه طور علم فقه و اصول به مدرس نیاز دارد ، درس و بحث
میخواهد؟! برای هر علم و صنعتی در دنیا استاد لازم است؟ لکن علوم معنوی و اخلاقی به
تعلیم و تعلم نیاز ندارد؟! و خودرو و بدون معلم حاصل میگردد؟!
حافظ در این خصوص میفرماید:
طیّ این مرحله بی همرهی خضر مکن ظلمات است بترس از خطر گمراهی
و نیز میگوید:
شبان وادی ایمن گهی رسد به مراد که چند سال به جان، خدمت شعیب کند
بخشی از کتاب ((سیر الی الله)) که اشاره دارد به این موضوع:
"تصمیم داشتم تمام داروها را مصرف کنم"
من در سنین جوانی از خواب غفلت بیدار شده بودم در آن موقع با خود فکر میکردم که
اگر همیشه قرآن بخوانم و دعاها را تکرار کنم و گناهان را ترک نمایم و واجباتم را انجام دهم
از اولیاء خدا هستم. لذا روز و شب تمام کارم انجام این اعمال بود. ولی وقتی به صفات اولیاء
خدا در قرآن و احادیث برخورد میکردم میدیدم هیچ یک از آن صفات در من وجود ندارد
و من با اولیاء خدا فاصله زیادی دارم. یک روز با خود فکر کردم شاید این جامعه و این
غذاهای مشتبه نمیگذارد که عبادتهای من در من تاثیر کند لذا مدتی در تابستان
خودسرانه به کوهستانی که کسی مرا در آنجا نمی شناخت رفتم و مشغول ریاضت و عبادت
شدم. اما باز هم اثری ندیدم بالاخره حوصلهام سر آمد یک شب در خانه خدا در همان
کوهستان بسیار گریه کردم و از خدای تعالی علت این عدم موفقیتم را درخواست نمودم.
شب در عالم رؤیا دیدم که من مبتلا به کسالتهای بدنی مختلفی هستم در آن موقع وارد
داروخانهای شده و تصمیم داشتم بدون حساب و برنامه داروها را بخورم تا از امراض
مختلفی که دارم نجات پیدا کنم. دکتر حاذقی که آنجا بود به من گفت این کار خطرناک
است اگر میخواهید واقعاً معالجه شوید اول باید طبیب و پزشک متخصصی شما را معاینه
کند، امراض شما را تشخیص دهد سپس از این داروها آنچه که برای مرض و کسالتهای شما مفید
باشد تجویز نماید و شما طبق دستور او آنها را بخورید تا معالجه گردید.
در این موقع از خواب پریدم و متوجه اشتباه خود گردیدم و دانستم وقتی با امراض جسمی
که محسوس و سادهتر قابل تشخیص است نمیتوان اینگونه معامله کرد چگونه میتوان با
امراض روحی که دقیقتر و حساسترند به این سادگی برخورد نمود. پس حتماً استاد، طبیب
روح ،حکیم ، مرشد و راهنما لازم است او باید به کمک خود من امراض روحی مرا تشخیص
دهد و داروئی از میان دعاها و نوافل و مستحبات انتخاب کند و طبق برنامه صحیح و
استادانه آنها را به من دستور دهد و مواظبت نماید تا من به آرامی و بدون صرف وقت از
امراض روحی نجات پیدا کنم و به مقصد برسم . لذا خدمت یکی از اولیاء خدا رفتم و از او
کمک خواستم او دست مرا گرفت و مثل پدری مهربان جنبه های روحی مرا کنترل نمود و به
سوی کمالات بالا برد.
در رابطه با خطبه 8 نهج البلاغه که آمده است:
ان النساء نواقص العقول، نواقص الايمان نواقص الحظوظ …
كه پس از فراغ از جنگ جمل بيان شده، توجه به چند نكته ضرورى است :
اولاً : اين روايت به فرض صدور هرگز در مقام تحقير و پايين آوردن مقام و حيثيت زن و
منافى تساوى زن و مرد در كمالات انسانى نيست . آنچه با دقت و ژرفكاوى در متن
روايت به دست مي آيد نفى تشابه (Similarity) آندو در همه زمينههاست .
توضيح آنكه از ديدگاه اسلام زن و مرد هر دو در گوهر شريف انسانيت همتا و داراى
مراتب كمالى واحدى هستند. در عين حال نظام زيباى آفرينش هر يك از اين دو را با
ابزارهاى ويژهاى مجهز ساخته و به تناسب آن رسالت و مسئوليت خاصى نيز بر دوش
هر كدام نهاده است. تجهيز هر یک از دو صنف فوق به گونهاى است كه از تركيبشان
شرايط و بستر مطبوع و دلپذیری برای ایجاد خانواده و كانونى فعال و پر مهر و صفا
پديد مىآيد . هر يك در كنار ديگرى مىتواند آرامش ، سكون و شرايط استكمال را
بيابد و همچنين زمينه مناسبى براى رشد و تربيت سالم فرزند به وجود مىآيد . در اين
تقسيم طبيعى آنچه معمولاً در مرد ظهور و بروز بیشتری دارد قدرت و توانايى
بيشتر براى انجام كارهاى سخت و طاقت فرسا نيز زيركى و حسابگرى در اموری
است كه به تيزبينى و كياست نيازمند است و آنچه در زن نمود و پيدايى بيشتر دارد ؛
لطافت ، زيبايى ، مهر ، عاطفه ، شور و احساس قلبى است.
اين نكته اولاً به معناى بىخردى زن يا بىعاطفگى مرد نيست و ثانياً به معناى آن نیست
كه هر زنى كمانديشتر از هر مردى و هر مردى كم عاطفهتر از هر زنى است ، بلكه ؛
يعنى ، به طور متوسط وجه غالب كنشهاى مرد ، رفتارهاى حسابگرانه ، و وجه غالب
كردارهاى زن مهرانگيز و عاطفى است.
ثانياً : اين دو گونه حركت هر يك در جاى خود بسيار ضرورى است و اين تقسيم تكوينى
به هيچ روى نشانگر برترى مرد بر زن و فرومايگى زن نيست ، بلكه هر يك جلوهاى
خاص از اسماى حسناى الهى است . به قول سعدى:
جهان چون چشم و خط و خال و ابروست كه هر چيزش بجاى خويش نيكوست
ثالثاً : عقل بر دو قسم است: 1- عقلى كه معيار كمال و قرب الهى است:
«العقل ماعبد به الرحمن واكتسب به الجنان» اين عقل همان «عقال» و زانوبند هواها و
اميال نفسانى است. در چنين عقلى مرد بر زن فزونى ندارد. 2- عقل حسابگر، ابزارى و
و اينتسترومنتال (Instrumental Reason) كه كاربرد آن بيشتر در تنظيم معاش و
سياسات در اين زمينه هر چند به طور معمول مرد از زن پيشى مىگيرد ، ولى اين
معيار كمال نيست و چنان كه گفته شد نوعى تقسيم كار طبيعى و تكوينى است و
در مقابل آن زن نيز از مهر و عاطفه افزونترى برخوردار است. از توضيح فوق روشن
مىشود كه تعبير امير مؤمنان (ع) تحقير كننده زن نيست ، بلكه هشدار به كسانى
است كه در هر مسألهاى انتظار حركتى مردگونه از زنان دارند. سخن آن حضرت
در واقع تفطّن دادن به اين نكته است که زن موجودى سراپا شور و احساس و
عاطفه است و در برخورد با او نبايد انتظار حسابگریهای مردانه را داشت ، بلكه بايد
دقيقاً روانشناسى او را به دست آورده و به تناسب آن با وى روبرو شد.
تسبيحم کوچک بود و سي و سه دانه بيشتر نداشت سي وسه دانه گلي..
هر کدام قسمتي از من بودند تسبيح دانه گلي مرا به ياد خودم مي انداخت!
به ياد دانه کوچک قلبم.
هر وقت خدا را زمزمه ميکردم دانه هاي کوچک گلي با اسمش مي چرخيدند و
آنجا بود که فهميدم رازچرخيدن همه ذره ها همين است و بس .
دوستم که به خانه خدا مي رفت تسبيح دانه گلي را به او دادم تا با خودش ببرد.
تسبيحم بي تاب بود تاب رفتن و گرديدن عمري توي دستهاي من گرديده بود و
حالا دلش ميخواست دور او بگردد.
دوستم برگشت اما تسبيح دانه گلي هرگزبرنگشت.
تسبيح دانه گلي زيراشک يکريز فرشته ها حل شده بود.
توي امواج طواف از تسبيح دانه گلي ديگه هيچي نمانده بود .
حال پاره هاي دلم رو به نخ کشيده ام و روزي رو دعا ميکنم که از اين تسبيح هم
چيزي نماند.
روزي که تسبيح دلم هم دوراوبگردد و ديگربرنگردد.
عرفان نظر آهاري
گفتم: چقدر احساس تنهایی میكنم
گفتی: فَإِنِّي قَرِيبٌ
من كه نزدیكم (بقره/ 186)
گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش میشد بهت نزدیك شم
گفتی: وَاذْكُر رَّبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَخِيفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ
هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/ 205)
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفتی: أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ
دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲2 )
گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی
گفتی: وَاسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ
پس از خدا بخواهید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود / 90)
گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار میتونم بكنم؟
گفتی : أَلَمْ يَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ
مگه نمیدونید خداست كه توبه رو از بندههاش قبول میكنه؟! (توبه/۱۰۴)
گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: اللَّهِ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ (2) غَافِرِ الذَّنبِ وَقَابِلِ التَّوْبِِ
ولی خدا عزیزِ و داناست، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۲-۳)
گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟
گفتی: إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا
خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/۵۳)
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟
گفتی: وَ مَن يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ
به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵)
گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میكنه؛ عاشق میشم! ... توبه میكنم
گفتی: إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ
خدا هم توبهكنندهها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲)
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك
گفتی: أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ
خدا برای بندهاش كافی نیست؟ (زمر/۳۶)
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار میتونم بكنم؟
گفتی:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا (41) وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلًا (42) هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ
لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا
ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشتههاش
بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریكیها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به
مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳)
پروردگارا به خاطر آنچه به من رسیده بی تاب و توان شده ام
و به خاطر آنچه در زندگیم رخ داده پر از اندوه گشته ام
و تو به رفع گرفتاریهایم و رفع آنچه در آن افتاده ام توانایی
پس آن گرفتاری را از من دور کن
گرچه از جانب تو شایسته آن نیستم
ای صاحب عرش عظیم
آنچه برایم پسندیده ای محبوب من گردان
و آنچه بر من فرود آورده ای (از مشکلات) برایم آسان فرما
و مرا از آلایش پلیدی گناهان پیشین پاک و پاکیزه فرما و اعمال بد گذشته ام را نابود کن
و همچنان شیرینی و لذت تندرستی را بر من عطا فرما
و آسایش سلامتی و عافیت را به من بچشان
و بیرون شدنم از بیماری را به سوی عفو و بخشش خود قرار ده
و بازگشت از لغزشگاه گناهان را به آمرزش و گذشتت قرار ده
و از غم و اندوهم با رحمتت خلاصی بخش
و سلامتی ام از این سختی را به گشایشت قرار ده
ای آرام دلهای متوحش سرگردان
اای گشایش دلهای اندوهگین و شکسته
و ای فریادرس انسانهای خوار و تنها مانده
((صحیفه سجادیه))
از تو گفتم با ستاره
گفت که همتایی نداره
دل من چه بیقراره
بهشتم زیر پای توست
و آوازم برای توست
دلم جانم فدای توست
مادر

روز مادر رو به همه ی مادرهای دنیا تبریک میگم
خدايا من کيستم که بر درگاه تو زارم يا قصه درد خود بتو پردازم.
در عشق تو من که هستم که در منزل من از وصل رخت گلی دمد بر گل من .
الهی ای راهنما به کرم ، فروماندم در حيرت يکدم ، آن کدام است ؟
دمی که نه حوا در آن گنجد نه آدم .
اگر من دم بيابم چون من کيست ؟ بيچاره زنده ای که بی نفسش بايد زيست
الهی از جود تو هر مفلسی را نصيبی و از کرم تو هر دردمندی را طبيبی و از رحمت تو
هر کسی را سهمی .
بگذار تا داستان درد خود بتو پردازم ، بر درگاه تو ميزارم و به اميد تو می نازم ،
يک نظر در من نگر تا دو گيتی به آب اندازم .
مهر تو به مهر خاتم ندهم ...
وصلت به دم مسيح مريم ندهم ...
عشقت به هزار باغ خرم ندهم ...
يک دم غم تو به هر دو عالم ندهم ...
الهی هر چند ما گنه کاريم تو غفاری ، هر چند ما زشت کاريم تو ستاری ...
الهی گنج فضل تو داری و بی نظير و بی ياری ،
ما را سزاست که خطاهای ما را در گذاری.
الهی به نشانت بينندگانيم ، به نامت زندگانيم ، به فضلت شادمانيم ، به مهرت نازداريم ...
از جام مهر تو مست مایيم ، صيد عشق تو در دام مایيم ...
زنجير منبر تو دام دل ماست .
عنبر ز نسيم او غلام دل ماست .
در عشق تو چون خطی بنام دل ماست .
گویی که همه جهان بکام دل ماست .
الهی دانی که من به خود و به اين ورزم و نه به کفايت خود شمع هدايت افروزم ...
از من چه آيد ؟ و از کردار من چه گشايد ، طاعت من به توفيق تو ، خدمت به هدايت تو
...
توبه من به رعايت تو ، شکر من به انعام تو ، ذکر من به الهام تو ...
همه تویی ، من که ام ؟ اگر فضل تو نباشد من بر چه ام ؟
الهی ، اگر تو مرا خواستی ، من آن خواستم که تو خواستی و آن خواهم که تو خواهی
الهی من کی ام که تو را خواهم چون از قیمت خود آگاهم
الهی به حق آنکه تو را هیچ حاجت نیست
رحمت کن بر آنکه او را هیچ حجت نیست
الهی تا با تو آشنا شدم از خلایق جدا شدم
در جهان شیدا شدم نهان بودم پیدا شدم
الهی تو آیینی و دوستان تو آیینه
آیین را در آیینه بتوان دید هر آینه!
کاغذ٬ قلم٬ دوچشم ورم کرده٬ دل٬ .... سلام!
آقا اجازه! آمده ام باز پشت بام
ها میکنم که گرم شود دستم از بخار
من سردم است....میکشد آغوشم انتظار
تصویر آسمان٬ پرخش شد....نیامدی
یکان هشتمین دهه هفت شد٬ نیامدی!
هشتاد و هفت بهانه سین....بی حضور تو!
هشتاد و هفت بهار زمین....بی حضور تو!
تا کی؟...الی متی؟...همه را پیر کرده ای!
آقا اجازه! فکر کنم دیر کرده ای....
آخر چرا؟...نگو که دعایت نمیکنیم
شبهای سرد جمعه دعایت نمیکنیم
من هر قنوت٬ نام تورا گریه میکنم
شب در سکوت٬ نام تورا گریه میکنم
حتی اگر شکوفه کند بی تو٬ باغمان / عادت کند نبود تورا چشم آسمان
حتی اگر نفس به تو بی اعتنا شود / پروانه ها اگر که تو را یادشان رود...
آقا اجازه! ما دلمان تنگ میشود...
غلامرضا سليماني-مجموعه شعر به من نامه بنويس.در اين جزيره كسي نيست-نشر شاني
